لحظه‌ی کوتاه

...دل به‌یک لحظه‌‌ی کوتاه به‌هم می‌ریزد
مشخصات بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

+

به نسیمی همه راه به‌هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به‌هم می ریزد

آنچه را عقل به‌یک‌عمر ‌به‌دست آورده است

دل به یک لحظه‌ی کوتاه به‌هم می ریزد

"فاضل نظری"

+

قبل ترها شخصی نوشتن در فضای وب رو "بیهوده نویسی" و خیانت به عمر می پنداشتم...
این اواخر میل نوشتن دارم، بی آنکه بیهوده دانمش...

+

یادداشت های پراکنده ام از آنچه می خوانم و می بینم و می شنوم و می تجربه ام! و می......!
می دانم که بعد ترها برای شناختن "من" قبل تَرَم به کار می آید...

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درد» ثبت شده است

چهارشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۳، ۰۶:۱۱ ب.ظ

3- عیش و نوش با نیش خفته!

بسمه

دردت میگیرد....

.

.

.

و تو انقدر خودت را مشغول میکنی تا زمان بگذرد، تا هر چه بود یادت بره. تو عیش و نوش میگذرانی تا فرصتی برای "درد چشیدن" نداشته باشی. چند روزی انقد سر خودت را شلوغ میکنی با پینگ پنگ و فوتبال و بودن با دوستان و فیلم و .... که جایی برای "خلوت" نداشته باشی.اما.....


تازه وقتی زمین خوردی و توان بلند شدن نداری، تازه وقتی به اجبار باید بشینی خونه و تکون نخوری1 ... تازه اونوقت هست که دردت عود میکند و در خلوتت یادت میفتد تلخی خاطره ای که مهِ شلوغی ها جلوی دیدنش رو گرفته بود.حالا در اتاقت را قفل میکنی و چراغ رو به نشان اعلام خواب خاموش میکنی. پشت در تو می مانی و تلخی خاطراتت و بغض شکسته و فکر کردن به اینکه فراموشی "راه حل" نیست... باید "حل" کرد و کنار آمد


+یاد حدیثی افتادم که چند سال پیش تو کتاب "فلسفه و هدف زندگی‌علامه جعفری" خونده بودم:

"در آن هنگام که در سایه عیش شاداب غفلت‌انگیز به دنیا می‌خندید و دنیا هم به او لبخند میزد یا خنده‌ی(تمسخر ارائه می نمود) ناگهان زمانه، خار(شرنگ زای خود را) در او فرو برد"نهج البلاغه،خطبه ی 221

تفسیر و جای به کار بردن این حدیث خیلی زیباست. برای استفاده رجوع کنید به کتاب اشاره شده

***************************

(1)چند روز پیش خیلی معمولی افتادم زمین....اما پام آسیب دید. بعد از آمپول و قرص و ... دکتر گفته چند روزی باید استراحت مطلق کنم تا خوب بشه

+وقتی حال و روز روحی روانیت خوب باشه، از ساختمون 2طبقه هم بیفتی چیزیت نمیشه؛ اما وقتی حال روحی روانیت بد باشه ضعیف تر میشی، همینجوری که صاف راه میری هم بیفتی هزار و یک جایت آسیب می بیند!

+الهی به خاطر نعمتت هدایتت و به خاطر هر آنچه ارزانی کردی و غفلت کردیم شکر

+آرامم! به سان مزرعه ی آفت زده..... دیگر نگران داس ها نیستم

+اکنون که ارغوان به‌تو نفروخت گل‌فروش/پیراهنی به‌رنگ گل‌ارغوان بپوش

از یاد بردن غم عالم میسر است/ اکنون  که با شراب نشد شوکران بنوش

آتش بزن به سینه ی آتش زده ام / آتش  گرفته را مگر  آتش کند  خموش....فاضل نظری-اقلیت

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۳ ، ۱۸:۱۱
وا رث