لحظه‌ی کوتاه

...دل به‌یک لحظه‌‌ی کوتاه به‌هم می‌ریزد
مشخصات بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

+

به نسیمی همه راه به‌هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به‌هم می ریزد

آنچه را عقل به‌یک‌عمر ‌به‌دست آورده است

دل به یک لحظه‌ی کوتاه به‌هم می ریزد

"فاضل نظری"

+

قبل ترها شخصی نوشتن در فضای وب رو "بیهوده نویسی" و خیانت به عمر می پنداشتم...
این اواخر میل نوشتن دارم، بی آنکه بیهوده دانمش...

+

یادداشت های پراکنده ام از آنچه می خوانم و می بینم و می شنوم و می تجربه ام! و می......!
می دانم که بعد ترها برای شناختن "من" قبل تَرَم به کار می آید...

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
جمعه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ۰۴:۴۱ ب.ظ

1- پارسال دلم جا ماند و امسال پایم!

بسمه


پارسال موقع خداحافظی تو شلمچه، هر چه قدر به محل اتوبوس ها نزدیک تر میشدم قوت پاهایم کم میشد. دوست داشتم برگردم و دوباره بشینم کنار خاکهایی که باهاش درد و دل میکردم. پاهایم به ناچار می رفت اما دلم واقعا پیش همون خاکها جا مونده بود.... خیلی دوست داشتم چند روزی بیشتر می ماندم. حیف که باید میرفتم.....


امسال نزدیک اردوی راهیان نور که شد، پیامک های دوستان و مطالب وبلاگشان آدم رو به گریه مینداخت.... بیشتر دوستان رو بخاطر جا موندن از کاروان، غم گرفته بود.

یکی نوشت: داغ جنوب بر دلمان گذاشتند...

یکی نوشت: خیلی آروم میگم: اینقدر گناه داریم که دیگه اونجام نمیذارن بریم

یکی خواست تا حال خودشو و منو داغون کنه پیامک زد: در غروب شلمچه دعایم کن!!!

.

.

.

منم خودمو اینطوری آروم کردم که قسمت بود تو بازه ی راهیان نور زائر خورشید طوس باشم

اما میدونم که اگر قسمت بود میشد دو زیارت باهم جمع بشه.

اونروز دلم برخلاف پایم از آمدن جا ماند و امروز پایم برخلاف دلم از رفتن بازماند...

منم آروم میگم: لیاقت نبود وگرنه روزیم میشد...


*********************************


+ از یه جایی به بعد دیگه نمیخوای درست بشه..... فقط میخوای تموم بشه... تموم بشه

+صندوقچه ی حدیث به قوت خود باقیست و ادامه میدم. چند روزیه دارم قالبش رو تغییر میدم. چیزی شبیه به پیامک 57 .شاید هم اگر قبول شد با نام" حدیث 57 " سنجاقش کنم به گروهک 57!

+ {بعد از برگشتن از اردو، بخشی از دل نوشته ای رو که تو مسیر برگشت از شلمچه نوشته بودم، خواستم به فرم داستانک بنویسم(نه آنکه داستانک بنویسم!) تا شاید جرقه ای بشه تا به این حوزه از قلم هم وارد بشم. هرچند بعدها متوجه شدم:

کار هر قلم به دستی نیست داستانک نوشتن/قلم تیز می خواهد و انگیزه ی بالا و  استاد خوب و مطالعه ی بالا و رفیق نقد کننده ی همیشه در دسترس مثل پابسته! و وقت نسبتا آزاد و ....!!

درسته اینا رو نداشتم اما نباید نا امید شد، چون مهم ذوقه که اونم نداشتم!  بهر حال اون مطلب رو میتونید در ادامه مطلب بخونید}



دلی که جا ماند!

باهم قدم می زدیم که صدا زدند سوار شید. گفت بریم؟

یک لحظه ایستادم  و با بغض گفتم کاش میشد همینجا بمانیم. نمیدانم چه حسی است که زمین گیرم کرده. خیلی دوست دارم همین‌جا بمانم.... احساس میکنم دلم همین‌جا جا مانده است.

رو بهم کرد و گفت مگر اینجا چی داره که دل آدم اینجا جا بماند !! نگاهی به اطراف انداخت،  همه جا خاک بود و خاک و روبه‌رو آب!

.

.

.

یاد راوی ها افتادم.یکی می گفت عملیات خیبر بود که دست خرازی در همین خاک ها  جا ماند...

 آن یکی می گفت عملیات بدر بود که پیکر آقا مهدی در اروند جا ماند....

یکی میگفت....


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۲۳

نظرات  (۵)

سلام وارث
من رو هم آروم گریوندی
دعا کن...

پاسخ:
سلام
گریه ات وصل شد به بغض شکسته ی همه ی جاماندگان...
شما هم در حق همه شان دعا کنید


(راستی هنوز هم تکیه کلامم "عَجـــَــب" هستش ها!)
۲۳ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۱۷ علی ملکی معاف
راستی خسته نباشید
برای شروع مطلب خوبی بود.
اصلا شما فرض کن داستانک اسمش نیست مطلب که هست. همینشم خوبه
منتظر کارای بعدیت
پاسخ:
سلام
راستش خیلی قصد شروع نداشتم، همینجوری منتشر کردم! اما نظر خصوصیت شروعوندم!!

این روزا خیلی حال و روز واسه تمرکز ندارم اما دعا کنید این شروع ابتر نباشه


+نظر دیگه‌ات محتوای مجرمانه داشت!! فکر کردم مثل بلاگفا دستکاری کنم و بعد تایید کنم اما نشد، واسه همین کلا تایید نکردم!! همینه که هست!

+ بابت نظر خصوصی یه دنیا ممنون
۲۵ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۵۷ عارف جعفری
سلام داداش
بقول أخ‌وی برای شر.ع مطلب خوبی بود با اینکه قصدشروع نداشتی ولی چیکار کنی دیگه کار.....(شکلک نیشخند)
راستی منم دلتنگیامو بردم حرم حضرت معصومه س خواهر ضامن آهو...

پاسخ:
سلام
بعـــــــــله!
{آیکون زیارت قبول!}
عجب
التماس دعا
پاسخ:
عجب!
محتاج دعا
عالی بود این مطلب ... ولی نمیدونم چرا ارتباط یرقرار نمیکنم با این فضا؟!
باید خودم برم و حضور داشته باشم تا بففهمم !
پاسخ:
ممنون
نمیدونم ممکنه یا نه، اما ایشاللا یه روزی باهم اونجا باشیم، بعد شما ارتباط برقرار کنی با فضا! واسه ما هم شرح بدی.آمیـــــــــن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی